گویا

مسافر كوچولو وگل تنهاش

پیک نت

سر خط

عمو نبوي گل


من به مستي راست ميگويم سخن

کافر

فروغ

گلشن

شاملو

دریچه ی ادبی <#hits#>


انان كه دستانشان بوي رفاقت مي دهد

سياهكلوبلاگ برادرم ارشياست

پروانه عزيز

محسن عزيز

( راموری ) و( مانی )

مطرب مهتاب رو

تاسياني

چريك تنها

ماسه و برگ

داستانگو

هزارپا و آينه ها

شبح

Arash Okhovat

بيا ره توشه برداريم

ابجي ترمه

سرانجام ، آفتاب

خسرو گلسرخي

بچه با حال

دل من غمناك است

كاغذ سفيد

عاقلانه

روز نگار غريبانه پدر و پسر


دوستاني كه به انها به ديدار انسانيت رفتم

Gireh Blog Society

اعترافات يک متهم

پریناز جون


Gardoon Music Center




#1593;صيان

 یادداشت های افشین زند

شوشوجون


خانوم کوچولو

Iranian Blogger Against Censorship

بوی تلخ قهوه

shurideh

Hosnagha

="center"> بايگاني



<

درددل فرزند اعدام

درباره وبلاگ

٭ صفحه اصلي
٭ ايميل نويسنده
٭ لوگوي وبلاگ

 

دوستان

BR> Gardoon Persian Templates

[Powered by Blogger]





Saturday, December 20, 2003

٭ من از هيچ كس طلب ندارم
نمي دونم از كجا شروع كنم
اما مي خوام بي پرده حرف
بزنم چند وقتي هستش كه ميخوام
از يك احساس كه همه با طلب كار بودن اشتباهش مي گيرن صحبت كنم
من يك ايراني هستم درسته خارج از ايرانم اما عاشق ايرانم
من وخيلي از بچه هاي كه دور از ايران هستيم و به نوعي از انقلاب مردم ايران لطمه خورديم نه طلب كاريم و نه اينكه خودمون را تنها غم كشيدگان مي دانيم
نه؟! نه! ميدونم قبل از انقلاب بعد از انقلاب و در دوران جنگ فرزندان زيادي بي سر پرست يا تنها شدند اما هيچ كس از فرزندان اعدام حرف نمي زند يا انكه توانايي گفتن حقيقت را نداردما هيچ كدام از اين جمع از هيچ كدام از مردم ايران انتظاري ندارد
شايد زجر زيادي كشيده ايم شايد درد هاي باشه كه به قول صادق روح مان را مي خورد و به انزوا ببرد شايد مرهم? نباشدبرا? پرنده ها? قفس? چه مرهمي مي تواند باشد جز ازاد? و اين مرهم کجاست کاش روزگار اينچين نبود تنها ا? کاش...
اما بازهم دلمان به خاطر و طن و تو هم وطن مي تپد
ارزوي جز ازادي ابادي و شادي براي هيچكس نداريم
اگر برگشتي ايران هيچوت خشمت را در چشمانت و مشتت نبر سعي كن اگر به هر جاي رسيدي خشمت را در درد مردم جستجو كني اگر معلمي در قلمت براي اموزش اگر پزشكي در چاقوي جراحي براي بهبود حال ديگران و هرگز انتظار دست گرمي را براي تشكر نداشته باش
از هيچ كس طلب كار نيستيم
شايد حرف هاي كه نوشته بودم شبه ادمي بود كه ار روي بي دردي يك سري مزخرف نوشته به خاطر همين معزرت مي خوام و سعي ميكنم بعد از اين به بعد در باره ايران چيزي ننويسم
اخه ادمي كه توي گود نيست غلط مي كنه از ايران مي نويسه
فكر ميكردم من هم ميتونم
در باره مردم ايران
و حركات سياسيشون حرف بزنم و يا انتقاد كنم
پيش از اينها حال ديگر داشتم
وهرچه ميگفتم باور داشتم اما
..........................!





Mohsen  ||  2:42 PM



Wednesday, December 17, 2003

٭ نانی تلخ
و شرابی گس
و فريادِ بيگاهِ مسافری کِش
خار و صليب در راه است
ا‌ين بوسه‌ی وداعم را
يکسان
بين تمامی مردم
قسمت کنيد
زان پيشتر
که سهواً
لب به زهرِ کينه بيالايد
***


شب بر مدارِ فاجعه خفته‌ست
در جلجتا چه می‌گذرد؟
که ناقوس‌های ندبه خاموشند


من
با نوشيدن آخرين جرعه‌ی جامم
ميعادِ عشق را
بر سفره‌ی شامِ آخر
تکرار می‌کنم.
***
بر فراز شبستان، اما
توفان تند خون
بر صليب می‌گذرد.


............
درود بر شما از امروز مداوم مينويسم
اميد وارم سركي به ن بزنيئ


Mohsen  ||  11:17 PM



Saturday, November 15, 2003

٭ اين اولين نوشته من در اين بلاگ است بر خودم واجب ميدونم که از تلاش هاي برادرمگلکو تشکر کنم و بگم رفيق دوست دارم و اگر تو نبودي ديگه تصميم نداشتمبلاگ بسازم
چند روز پيش با ارشيا داشتم حرف ميزدم برام از سياهکل گفت
من هم شعر که نه چند خطي خون دل براش نوشتم که براستي دريافته اي است درد اشنااميد دارم روزي بشه که براش ناگفته ها را بگم:
انبوه درختان در حسرت برگ شدن
برگي که از غم من وتو فرياد برکشد
از جنگل برايم بگو
از انان که خسته تر از ان بودند که يادمان بکنند
از ابکنار برايم بگو
از حسرت جاده هاي تنها
برايم از افکار متشوش برگ هاي گزنه بگو که به بدنشان لحظه اي هم فکر نکرد
ياد ار برادرم ياد ار
زماني که گوش هايت را بر خاک سرخ ميرساني تا شايد زنگ
گامهاي ياران گم کرده را باز يابي از ما ياد اريد
گاه نوشيد جام هاي سلامتي براي رفق دربندتان از ما نيز ياد اريد
برادرم از فرزند گنداب از درد از
اغاز ياد اريد
ياد ار از قصيده چکامه و چاله ياد ار
از قناري ياد که در قفس سوخت
از زمستاتي که هيچوقت سر نيامد
از حسرت بهار براي شکفتن ياد ار
دلم نمي خواهد اينجا يادت کنم
در ميان انان که از همرزمان به سرودي بسنده مي کنند و
از سرخي خون ياد شراب فرانسه مي افتند
از درد اگر مثالي بخواهي به سو ختگي زبانشان از گرماي قهوه اشاره ميکنند
از ادمياني که بوي وسکي و دود ماربرو مستشان مکنند
رفيق از دردي که بر من و تو رفته ياد ار
از عشق هاي ممنوع
گفتي هوا تازه نيست گفتي درد بيداد مي کن
از داد بيداد من هم ياد ار
از خسرو
از بيژن
از سعيد
ازازاد مردان سياهکل ياد ار
دردت را به قلبت بگو تنها قلبت با
درد اشناست
اي دير يافته ترين حقيقت اگاهي از عشق بگو
ازاد مرد سياهکل
از سياهکل ياد ار
از اغاز زيبا ترن حقيقت مبارزه
از درد ياد ار
Mohsen  ||  1:27 AM



Wednesday, November 12, 2003

٭ this is a test !!! let see how it will look like !!!




Mohsen  ||  2:07 PM