٭

اين اولين نوشته من در اين بلاگ است بر خودم واجب ميدونم که از تلاش هاي برادرمگلکو تشکر کنم و بگم رفيق دوست دارم و اگر تو نبودي ديگه تصميم نداشتمبلاگ بسازم
چند روز پيش با ارشيا داشتم حرف ميزدم برام از سياهکل گفت
من هم شعر که نه چند خطي خون دل براش نوشتم که براستي دريافته اي است درد اشنااميد دارم روزي بشه که براش ناگفته ها را بگم:
انبوه درختان در حسرت برگ شدن
برگي که از غم من وتو فرياد برکشد
از جنگل برايم بگو
از انان که خسته تر از ان بودند که يادمان بکنند
از ابکنار برايم بگو
از حسرت جاده هاي تنها
برايم از افکار متشوش برگ هاي گزنه بگو که به بدنشان لحظه اي هم فکر نکرد
ياد ار برادرم ياد ار
زماني که گوش هايت را بر خاک سرخ ميرساني تا شايد زنگ
گامهاي ياران گم کرده را باز يابي از ما ياد اريد
گاه نوشيد جام هاي سلامتي براي رفق دربندتان از ما نيز ياد اريد
برادرم از فرزند گنداب از درد از
اغاز ياد اريد
ياد ار از قصيده چکامه و چاله ياد ار
از قناري ياد که در قفس سوخت
از زمستاتي که هيچوقت سر نيامد
از حسرت بهار براي شکفتن ياد ار
دلم نمي خواهد اينجا يادت کنم
در ميان انان که از همرزمان به سرودي بسنده مي کنند و
از سرخي خون ياد شراب فرانسه مي افتند
از درد اگر مثالي بخواهي به سو ختگي زبانشان از گرماي قهوه اشاره ميکنند
از ادمياني که بوي وسکي و دود ماربرو مستشان مکنند
رفيق از دردي که بر من و تو رفته ياد ار
از عشق هاي ممنوع
گفتي هوا تازه نيست گفتي درد بيداد مي کن
از داد بيداد من هم ياد ار
از خسرو
از بيژن
از سعيد
ازازاد مردان سياهکل ياد ار
دردت را به قلبت بگو تنها قلبت با
درد اشناست
اي دير يافته ترين حقيقت اگاهي از عشق بگو
ازاد مرد سياهکل
از سياهکل ياد ار
از اغاز زيبا ترن حقيقت مبارزه
از درد ياد ار